رضا قليخان هدايت
1994
مجمع الفصحاء ( فارسي )
منتخب قصايد اوست ديدم به ره آن نگار خندان را * آن ماه رخ ستاره دندان را بر ماه دوهفته تافته عمدا * مشكين دو رسن چه زنخدان را چوگان زده پيش خلق در ميدان * دلها همه گوى كرده چوگان را بوى گل و مشك داده از باده * بيجاده و درّ شكّر افشان را ره داده بهسوى درّ و بيجاده * از جام و پياله آب حيوان را بالاش چو سرو ساخته مسكن * بر سرو به جادوى گلستان را در كار كشيده اهل طاعت را * وز كار ببرده اهل عصيان را در صفت بهار و مدح شهريار آفتاب اندر شرف شد بر جهان فرمانروا * كرد ديگرگون زمين و كرد ديگرسان هوا داد فرمان تا كند در راغ نقّاشى سحاب * كرد يارى تا كند در باغ عطّارى صبا گلبن از ياقوت رمّانى نهد بر سر كلاه * ياسمين از پرنيان سبز دربندد قبا هركجا باشد بيابانى ز بىآبى چو تيه * ابر نوروزى زند بر سنگ چون موسى عصا تا كنند از مركبان در موج فوجى تاختن * تا كنند از آهوان در سيل خيلى آشنا سرخ شد منقار كبك و سبز شد سمّ گوزن * تا توانگر گشت كوه از لاله و دشت از گيا شنبليد و لالهء نعمان به روى سبزه بر * هست پندارى به مينا در عقيق و كهربا محو سوسن گشت نرگس چشم از آن دارد دژم * عاشق گل شد بنفشه پشت از آن دارد دوتا بلبلان وقت سحر گويى همى دستان زنند * پيش تخت ناصر الدّين مطربان خوشنوا او سليمان است و تيغ تيز او انگشترى * وين مبارك پى وزيرش آصف بن برخيا و له ايضا طال اللّيالى بعدكم و ابيضّ عينى من بكا * يا حبّذا أيّامنا في وصلكم يا حبّذا